تبليغاتX
غنچه

تو به من خندیدی ولی نمی دانستی من به چه دلهره ای از باغچه همت یه سیب دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید ! سیب را دست تو دید غضب آلود به من کرد نگاه سیب دندان زده ار دست تو افتاد  به خاک ! و تو رفتی و هنوز سال هاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آرام و من غرق اندیشه این پندارم !

که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت؟

نوشته شده توسط فرزانه در پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 13:54 | لینک ثابت |